خاطره
۳ کامنت »         لینکک Share/Bookmark بهمن ۱۹م, ۱۳۸۵

غزل زیبای من بودی،
هر شب که می‌خواندمت
زیباترین نام جهانم بودی،
هنگامی که برای دیگران می‌گفتمت،
رویای زیبای منی،
رویایی دست یافتنی، هنگامی که در خوابم
دوستانه تریم دوستم،
مستانه‌ترین چشمانم،
همه‌اش بودی،

یعنی همه‌اش همین بود؟
دیدن و دوست داشتن و دوست داشته‌ شدن،
بعد هم جدایی ؟
همه‌اش همین است، دل بستن و دل کندن
مگر نیست ؟

مگر یادت نیست دل بستنهایمان را
دل دادنهایمان
عاشق شدن‌هایمان
مگر فراموششان کردی
به یاد پیر بانویت،
به یاد …

دل بستن ساده‌ است
دل بسته کردن سخت،
دل دادن آسانه،
دوست داشته شدن سخت،
ولی نه دل کندن ساده است
نه دل کندانده شدن،
پس آن همه خاطره،
بعد از آن همه جوانی

را با کسی بگوییم ؟
یا خاطره هستن که برا خودمان بمانه ؟

اگر بردیش مال خودت ولی خاطره‌هام
را بگذار باشن، مال خودم

نوشته شده ۲:۴۸ بامداد
۱۸ بهمن ۱۳۸۵
۸ فوریه ۲۰۰۷
بین نوشتن مطلبی برای کلاس محرمانگی داده


دسته : شعر من
برچسب :









۳ پاسخ به “خاطره”

  1. امیر می‌گوید :

    با سلام.اگر لطف کنید ولینک بدهید ممنون میشوم.
    در ضمن لطف شما جبران میشود.منتظرم
    ایرانیان

    ReplyReply

    [پاسخ]

  2. ziba می‌گوید :

    Salam yade sheraye ghablitun oftadam
    vaghty tu pishgaman bodim
    yadetune ? :) )

    ReplyReply

    [پاسخ]

  3. reza می‌گوید :

    shhain jan badisho englisi bia
    ye hali be badragheh dadam
    boro bebinesh

    ReplyReply

    [پاسخ]

یک پاسخ بگذارید


© Copyright 2002-2009 Sheida.com , All rights reserved